مولف ناشناخته
280
تاريخ شاهى ( فارسى )
ماه صفر افتاد از سال ششصد و شصت و پنج هجرى . ديگر از احوال كه درين سال سمت ظهور يافت آن بود كه در آن سال كه صاحب فخر الملك به رحمت خداى تعالى پيوست ، عمل جيرفت به خواجه نظام الدين محمد ابو الكفاة مفوض بود ، و درين سالها از اوايل عهد قطب الدين سلطان فتح البابهاى عظيم بود « 1 » و خصبى تمام در كل ممالك روى نموده بود لاجرم [ 542 ] رخصى قوى در اجناس غلات « 2 » و انواع حبوب روى نمود . فخر علاء انارى حكايت كرد - و او به اشراف قوم زطوط منسوب « 3 » بود - كه در آن تاريخ فرمان به نفاذ پيوسته بود كه شير بچهاى چند از مادرى از قوم زطوط مىبايد خريد ، دوازده دينار از غلات جيرفت در وجه بهاء آن نهادند ، و برات بر بهاء الملك نظام الدين محمد ابو الكفاة نبشتند . چون برات پيش او بردند به رسم عمال دفاع ( ؟ ) تنغيص و تنقيصى چند بدان راه مىداد و مىخواست كه آن غلهها را به ثمنى بخس از دست قوم زطوط بيرون كند و رجوع با ديوان كردن تعذرى داشت - و او عاملى قوى دست بود - القصه يك هزار من غله به سه دينار و دو دانگ با وى دربيع آوردند و وجه نقد قبض كرد . يك سال تمام در آن نگشته بود كه سعر بيفزود و غله روى در غلا نهاد و در جملهء ممالك قحطى پيدا شد . معتمدان حكايت كردهاند كه از آن غلهها صد من به چهار دينار فروخت ، و چون او مردى كافى و معامله [ 543 ] شناس بود و مايهدار ، اكثر بروات مواجب كه بر عمل گاههاى وى نبشته بودند در آن فراخ سال ، به ثمن بخس بازخريد ، لاجرم نه چندان نعمت و ثروت بر وى جمع شد كه در حيّز تقدير آيد . مصرع ، چون معانى جمع باشد شاعرى آسان بود . بعد از آن در پى اكتساب جاه شد . از قضاء الهى در آن وقت از اردوى بزرگ
--> ( 1 ) - در اصل : بودند ( 2 ) - در اصل : غلان ( 3 ) - در اصل : منصوب